|
سلام دوستان عزیز و گلم......... من اومدم.راستش امتحاناتم تازه تموم شده و به نظر خودمم که خیلی خفن دادم......... بگذریم.الان میامو یه احوالی از تک تکتون می پرسم............ البته ما رفتیم ولی کسی به اون صورت تحویلمون نگرفته الان که اومدیم........ اگه تحویل نگیرینما الهی مورچه گازتون بگیره...........
ماچ + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت13:23 توسط محمد |
سلام........... دوستان و عزیزان من یک چند روزی نمی تونم وبلاگرو به روز کنم .آخه راستش خفن گیره امتحاناتم. تا الان دو تاشو دادم ولی فکر کنم بد دادم........... برام دعا کنین تا بقیشو خوب بدم......... ببخشید اگه نتونستم این چند روزه آپ کنم.............. به یادتونم.................مرسی از نظراتی که دادین..........کلی میگم چون وقت نظر دادن ندارم....... مرسی از محبتتون......... + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت17:16 توسط محمد |
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت9:41 توسط مریم |
اي كاش وقتي مي گفتي دوست دارم تا آخرش پاي حرفت مي موندي اي كاش وقتي به دستش بوسه زدي وگفتي:"دوست دارم"مي موندي و مي ديدي كه تا صبح دستاشو بو كرد تا عطر عشقت تو قلبش بمونه اي كاش وقتي مي خواستي به يكي ديگه دل ببندي !!!اون شبي رو به ياد مي آوردي كه قسم خوردي "دوسش داري" اي كاش وقتي با نگاهت به لبخندي كه رو لباش مرده بود خنديدي از خودت مي پرسيدي به كدوم گناه جلوي اوون همه نگاه خوردش كردي؟!!! اي كاش ...!!! يادته يه هفته هنوز نگذشته بود كه پا روي قلبي گذاشتي كه بهت تكيه كرده بود و خيلي راحت با اوون اومدين از روي تيكه تيكه هاش رد شدين؟!!! هنوزم صداي قدماتون تو گوششه توام ميشنوي؟ اما...!!! اما افسوس وقتي برگشتي كه اوونو زير خروارها خاك پنهان كردن تا كسي نبينه قلب نداره! تا كسي نبينه عشقش قلبشو له كرده!!! افسوس وقتي پشيمون شدي كه به جاي تو دست سرد خاك اونو محكم درآغوش كشيده افسوس وقتي فهميدي كه به خودش قول داده واست يه فرشته باشه كه به جاي پرواز به خونه ي تو واسه هميشه پر كشيد و رفت اما من ميدونم دلش هنوزم واسه گرمي دستات داره پر ميزنه ميدوني چرا؟!!! آخه تو دستات يه عشق پاك ميديد آخه دستات خيلي امن بود دلش مي خواست هميشه از اين همه دروغ به دستاي تو پناه ببره يه چيز بپرسم راستشو ميگي؟!!! تا حالا دستاي توام هواي دستاي عاشق اونو كرده؟ تا حالا واسه يه بارم كه شده روزاي با هم بودنتونو به ياد آوردي؟ اي كاش خودش مي تونست بياد و جواب يه عالمه چرارو ازت بگيره اما...!!! اما ميدوني لحظه ي آخر از خدا چي خواست؟ "هر جا هست و با هر كي هست هميشه خوشبخت باشه" *** با تمامي قطره هاي اشك تقديم به تو*** + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت9:7 توسط مریم |
سلام......... خیلی از دوستان که لطف دارن نسبت به من می خوان بدونن که مریم کیه؟ باشه میگم........البته ببخشید مریم خانوم نباید بگم مریم یه دختر ۱۸ ساله از شیرازه که به گفته خودش منو دوست داره. البته نمی دونم شاید داره من از طریق وبلاگ با مریم آشنا شدم و آشناییت ما حدود ۲ تا ۳ ماهی میشه......... مریم میگه دختر خوبییه.منم نمی گم بده........ ولی فکر کنم نه منو دوست داره نه به من علاقه ای داره...... در ضمن ایشون الان نویسنده وبلاگ بنده هستن... من هنوز ندیدمشون.....نمی دونم چه جور دختری هستن........ فقط با تلفن با هم صحبت می کنیم...البته می کردیم حالا نمی دونم چی کار کنم........... ولش کن تا همین جا هم کافیه............ به اندازه کافی گفتم..........
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت14:26 توسط محمد |
تولدت و بهت تبریک می گم زهره جون.............................. با هفت تا آسمون پرازگلهای یاس ومیخک باصدتادریا پرازعشق واشتیاق وپولک یه قلب عاشق با یه حس بیقراروکوچک فقط می خواد بهت بگه + نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386 ساعت8:18 توسط مریم |
می خوام بنویسم اما نمی دونم چی بنویسم می خوام بگم من کیم اما نمی دونم چی بگم.....چقرسخته یکی دوست داشته باشی ولی اون تورو به بازی بگیره... ولی اون تورو مسخره کنه...... چرابرای همتون سوال شده من کیم........ منم یه عاشقم منم یه دیونه منم یه مجنون بی لیلی منم یه شیرین بی فرهاد منم یه دوست منم یه آشنا منم یه غریبه منم یه................................................................................................... + نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 ساعت14:9 توسط مریم |
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 ساعت13:40 توسط مریم |
از اینجا میروم،گویا نمی خواهی مرادیگر نگاهت روبه سردی رفت،من هم میروم گرچه برایم سخت باشدباوراین ماجرادیگر قصّۀدلتنگی من،نازنین بگذار وبگذر بگذرازمن روبه سوی گرمی آغوش دیگر عابر تو ،عابری تو، اندرین پاییز،برگم بر تنم گامی نه،تردم ونزدیک مرگم برتن نمناک کوچه،خش خش پایت شنیدم خسته ورنجورخودرازیرپاهایت کشیدم این دل پاییزی ام رازیرپاهایت ندیدی آه ازعشقت کشیدم،جزجفاازتوندیدم نازنینم بگذرازمن،کزمن وازماگذشته دست بی رحم زمانه،اینچنین برمانوشته قصُۀ دلتنگی من نازنین بگذاروبگذر بگذرازمن روبه سوی گرمی آغوش دیگر + نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 ساعت13:6 توسط مریم |
تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم... زیر نویس: منظور خاصی نداشتم + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت11:11 توسط محمد |
بااینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوست دارم بااینکه می دانم پرستش، کارکافراست می پرستمت بااینکه می دانم آخرعشق رسوایی است عاشقت می شوم پس گناهکارم،کافرم ورسوایم ولی همچنان دوستت دارم... + نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت17:55 توسط مریم |
قلبم را شکستی به این امید که بیزارم کنی اما افسوس که بیش از پیش دوستت دارم .می دانم که اتش عشق تو مرا خواهد سوزاند و خاکسترم را بر باد خواهد داد ولی وقتی که باد ارام گرفت و خاکسترم بر جای ماند باز بر روی ان خواهم نوشت: دوستت دارم تنها عشقم + نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت13:47 توسط محمد |
توعشق من بودی و من عروسک ، ای بی وفا عشق جدید مبارک ... یادت زدیم رو قرآن که نشیم از هم جدا، حالا تو رفتی من تنها شدم با غصه ها زدی شکستی قلبمو حالا می خواهی بری کجا، خجالتم خوب چیزی خوب بترسی از خدا جهنمم کم واست کم هزاربار بمیری کم به پام بیوفتی و درد بیدرمون بگیری کم تو آه ونفرینم ، هزار سا ل اسیری به عشق من نارو زدی می خواهی بری با دیگری توعشق من بودی و من عروسک ، ای بی وفا عشق جدید مبارک... + نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت11:34 توسط مریم |
٭ شتابم در نوشتن، جبران همه ننوشتن هاست. مثل گرگ گرسنه شده ام. تمام واژه هاي مغزي را بلعيدم، اما هنوز گرسنه ام. تو واژه نداري؟! زیرنویس: وقتی حرفی برای گفتن نداری تکليفت با خودت روشنه . ولی وقتی کلی حرف داری و کوله باری از خاطره ولی دستت به نوشتن نمی ياد تکليفت را با خودت نمی دونی و اين همان درديست که من دچار آنم .هر از گاهی دست به قلم می شوم و کاغذ را با افکار سياهم به تباهی می کشم و فکر می کنم دارم اثری خلق می کنم . ولی بعد از نوشتن که به مرور آن می پردازم تنها نامی را که برايش می توانم بگذارم همين است : چرنديات چرند + نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 ساعت14:7 توسط محمد |
سلام به همگی دوستان عزیز و طرفداران سرزمین عشق...........
این پست رو میخام به طور خیلی راحت بنویسم......... شب چله نزدیک خاستم یک چیزی در موردش بگم........... شب چله است دیگه........چی بگم..........همین + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت11:34 توسط محمد |
یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام همیشه پیشت بمونم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه گفت: میخوام برم یه جای دور... جایی که هیچ مزاحمی نباشه؛ بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز تو نامهاش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... حالا دیگه اون تنها نیست... و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که اون نمیدونه من هنوزم خیلی تنهام... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت9:50 توسط مریم |
گل من باغچه نو مبارک... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت9:46 توسط مریم |
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد چه زيباست هنگامي که در اوج نشاط و بي نيازي هستي دست به دعا برداري . يادم باشه که يادت بدم که يادبگيري که يادت نره که يادت هميشه در يادمه روزها از پی هم می گذرند. هر روزی که می گذرد فرصتی برای خوبتر شدن را از دست میدهیم. روزهایم را اینجا می نویسم تا یادم نرود چه فرصت هایی را از دست داده ام زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ساخته میشن. پس هروقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی مطمئن باش که خدا داره برات یه تصویر زیبا میسازه... دیروز چه شوقی داشتم برای آنچه امروز در دستان من است و اکنون لبریز انتظارم برای فردایی که نمیدانم.. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت9:31 توسط مریم |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت20:32 توسط محمد |
گفتم :هیچ ، در حالی که قلبم می گفت برای تو از او پرسیدم برای چه زنده ای ؟ گفت : برای کسی که برای هیچ زنده است + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت18:29 توسط مریم |
|
قالب و كدهاي جاوا برام دعا کنین....... تسلیت... ای کاش...؟؟؟ مریم کیه؟ تولدت مبارک... مریم.... ... برگ و عابر... دیگه بسه........
| ||||||